درصد بالایی از توجه و حضورم از بین رفته ...
انس من با خودکار و دفترچه ی کوچیکِ توی جیبم کم شده ...
حالاتم گاها میان و عبور می کنن و می رن و من نمی بینمشون !
ماه رمضون همه چیز خیلی خوب و آسون بود . فضا و جَوّی که اون ماه داشت خیلیعالی بود ...
مسجد گوهر شاد ، دیدار هر روز دوستان خوب ، زبان روزه ، شب های قدر و ...
این فضا خود به خود آدمو هول می داد به سمت دقت ها و توجه هایی ،،، خود به خودزمینه ای میساخت برای درست زندگی کردن .
حالا که ماه رمضون تموم شده و اون فضا نیست باید سعی کنم یک چیزی شبیه اون فضارو برای خودم ایجاد کنم !
توی رویاهامه که بتونم مثل ماه رمضون هر شب برم حرم ، مسجد گوهر شاد اما شدنینیست ...
پس حداقل کاری که می تونم بکنم اینه که شب ها برای نماز برم مسجد . حدود یک هفتهقبل ماه رمضون همچین تصمیمی گرفته بودم اما با شروع ماه رمضون و قضیه افطار کردندیگه نشد ادامش بدم . حالا دوباره تصمیم می گیرم که شب ها برم مسجد ...
می دونم مسجد سرکوچه به هیچ وجه مسجد گوهر شاد نمیشه ، اما فعلا این تنهاکاریه که می تونم بکنم ...
پدر خانومم هر روز با پای پیاده میره حرم !!! هر روز ! اونم پیاده ! دمش گرمانصافا ! منم جزو آرزو هامه که توی غیر ماه رمضون هم بتونم هر روز برم حرم ! امیدوارم که این آرزو یک روز به واقعیت بپیونده ...
امید وارم ...
-------------------
ای خدا خوب و مهربونم ! در خونه دلم همیشه به روت بازه !
دوست دارم همیشه مهمون دلم باشی ! نه ، دوست دارم صاحب خونه دلم باشی و منمهمان تو ...
ازت خواهش می کنم بمون ... بمون ای خدا خوب و مهربون ...
ما را در سایت سوسوی دل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35