گرد و خاک به پا نکنیم ...

خرید بک لینک

حالم حال گریه بود ، اما نمی دونم چرا نمیومد ... گلومو فشار می داد ، اما نمیومد ... احساس می کنم دیروز یه عواملی دست به دست هم دادن که من بشکنم ،

ظرفیتم تکمیل شده بود ، شاید این عوامل کوچک بوده باشن اما وقتی روی هم تلنباربشن ظرف آدم پر میشه ... وقتی ظرفت پر می شه کوچکترین بهانه ای کافیه تا عصبانی بشی !!

سینم تحت فشار بود ، به حرم که رسیدم نتونستم منتظر وایستم ، دم در حرم یکگوشه نشستم و دفترچمو از جیبم در آوردم و شروع کردم به نوشتن ، حالا یه کم آرومشدم ...

رفتم داخل حرم و روی فرش های صحن گوهرشاد نشستم و شروع کردم مناجات الشاکینخوندن ... بعد حال مناجات الخائفین پیدا کردم و خوندم ...

می ترسم ... توی این ماه مبارک خدا برام سنگ تمون گذاشت ، می ترسم این حال خوبادامه پیدا نکنه ...

+ توی همین حس و حال ها بودم و افکار بلندی داشتم ، در حالی که چشم به فرشدوخته بودم ، یک لحظه یک خانوم اومد رد شد و پاشو که جوراب نازکی هم پوشیدهبود دقیقا گذاشت روی همون نقطه ای که من بهش خیره شده بودم ! ذهنم رو به هم ریخت واز اون فکر های بلند انداخت !

یه لحظه به خودم اومدم ، با خودم گفتم این خانوم شاید خودش هم خبر نداره که یهاشتباه به ظاهر کوچیکش چقدر می تونه ذهن آدما رو به هم بریزه ... به قول عین صادما توی این دنیا نباید گرد و خاک به راه بیاندازیم و حواس و آدما رو به خودمون جلبکنیم ...

یه نکاه به خودم انداختم ، همیشه آستینامو دو تا تا می دم ، هم به خاطر گرما وهم به خاطر این که خیال می کنم این طوری تیپم بهتر میشه ! با خودم گفتم الآن کهگرم نیست پس بهتره آستین هام رو بدم پایین و الکی گرد و خاک به پا نکنم ...


سوسوی دل...

ما را در سایت سوسوی دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 19:29

صفحه بندی