ماشین

خرید بک لینک

یه مقداری خستم و شاید این نوشته ایرادات زیاد داشته باشه :

یک ماجرایی این یکی دو روز اتفاق افتاد برام که یکی از تلنگر های نسبتا بزرگخدا بود ...

برادر خانومم اومد گفت ماشینو لازم دارم برم تا شهرستان . منم بهش دادم . گاهییک حس سوء ظن در من ایجاد میشه نسبت به ایشون ... خیال می کنم که خیلی هم لازمنداره ولی چون می دونه که اگه ازم بخواد منم بهش می دم میاد و ازم میگیره ...

یکی دو روز از بردن ماشین میگذشت . همسرم خیلی حال بدی داشت ! کلا عصبانی بود. هرچی باهش مهربونی می کردم اون ناراحتی هاشو سر من خالی می کرد . فهمیدم که ازیک چیزی ناراحته و نمی خواد به من بگه ، به همین خاطر تحمل کردم و چیزی نگفتم ...

شب شد . موقع خواب اومد یواشکی در گوشم گفت :

فلانی جونم ! شما درست می گفتی که مناز یک جای دیگه ناراحتم ! نمی دونم اگه بهت بگم ناراحت میشی یانه ... . گفت : داداشمدیروز از سفر برگشته و ماشینو آورده . حالا خودت حدس بزن که چی شده ؟؟

گفتم حتما ماشین نابود شده ! گفت : نابود نشده ولی تصادف کرده ... خدا روصدهزار مرتبه شکر میکنم که توی اون لحظه به جای چرت و پرت لفظ "الحمد لله"از زبانم خارج شد ... لفظ "سبحان الله" ...

همسرم گفت : عزیزم حالا که می بینم تو انقدر راحت باهش کنار اومدی منم خیلیآروم شدم ... یه کمی به خودم مغرور شدم که بابا ایوالله تو چی آدم دل گنده ای هستی!!!

اما ...

اما راسیتش حس سوء ظن دائم تو دلم وجود داشت ....

همش با خودم می گفتم که حتما خوب مراقب نبوده ،

با خودم می گفتم که چرا نمیاد یک معذرت خواهی بکنه ، چقدر مغروره !

پدر خانومم اطلاع داشت و خبر نداشت که من خبر دارم . وقتی می خواست به من خبربده با یک لحنی خبر داد که به قول ما مشهدی ها خواست "طبیعیش بکنه !" یکحس بدی بهم دست داد نمی دونم اسمش چیه !

وقتی که ماشین رسید به دستم دیدم رفته تعمیر کرده ولی کاملا تعمیرش نکرده وهنوز یک ایراداتی داره . باز یک حس سوء ظنی در من اومد که توی تعمیرش هم کوتاهیکرده ...

می دونم که خدا به ما دستور داده که هروقتی یک نفر کار اشتباهی کرد تا هفتادتا احتمال خوب رو در نظر بیارین و به خودتون اجازه ندین که سوء ظن توی دلتون بیاد... سوء ظن که اومد کم کم کینه هم میاد و این خیلی بده ... همیشه بدترین حالت رودر نظر می گیرم . این احتمال بد دادن توی مسائل دیگه زندگیم هم هست . مثلا وقتی میخوام یک کاری بکنم یک حس ترس بدترین اتفاقات ممکن رو میاره توی ذهنم و مانع منمیشه ...

فکر می کنم که این حس سوء ظن و اون حس ترس یک ربطی به هم دارن . فکر می کنمهردو شون از یک ریشه هستن و راه درمونش هم فکر می کنم یک چیز باشه ... اما اینکهچیه راه درمانش خدا می دونه ...

خدایا این نقاط ضعف منه که دارم سعی میکنم چشمامو باز کنم و ببینمشون ...

خدایا اما چه طور می تونم این مشکلاتم رو حل کنم ، تو باید راهنماییم کنی ...

خدایا راه درست رو نشونم بده و منو توی وادی حیرت رها نکن ...

چقدر عالی میشه که توی این شب قدر راهی به ذهن بیاری که درمان همه این مشکلاتباشه ...

الهی آمین ...

سوسوی دل...

ما را در سایت سوسوی دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 19:29

صفحه بندی