معجزه نوشتن ...

خرید بک لینک

نشسته بودم خونه پدرم . داشتم کامنت ها رو بررسی می کردم و به وبلاگ ها سری میزدم . درهمین حال بودم که پدرم اومد نشست و تلویزیون رو روشن کرد . من یک گوشهخونه نشسته بودم که تلویزیون دیده نمی شد اما از صداش فهمیدم که کارتون پهلوانانه! پدر عزیزم رفته بود چند قسمتشو دانلود کرده بود ، گذاشته بود که تماشا کنه :|منم نتونستم جلوی خودمو بگیرم ، دستمو به سمت بالشت بردم و انداختمش روی زمین وولو شدم جلو تلویزیون ! فکر می کنم این که من تا این حد کودک درونم زندست از بابامبه ارث بردم ! ولی انصافا کارتون پهلوانان خیلی عالیه ! من فیلشاه و شاه زاده رومرو هم دیدم ولی باز هم به نظرم پهلوانان یه سر و گردن از اون ها بالاتره !

حالا بگذریم ...

یکی دو قسمتش که رد شد ، متوجه شدم که الآن دارم اوقام رو به بطالت می گذرونمولی حال این که مثلا برم کتاب خونه ندارم ! گفتم چه کار کنم چه کار نکنم ، تصمیمگرفتم پاشم و همین حال بی حالیم رو بنویسم توی وبلاگ . همین که لپتاپو باز کردم و ویندوزشداشت بالا می اومد یاد "اراده" افتادم ! بلافاصله لپتاپو بستم و الآنداخل کتاب خونه هستم ...

انگار نوشتن معجزه می کنه ! حتی همین که تصمیم به نوشتن گرفتم با این که چیزیهم ننوشته بودم ، تونستم به اون حالت تنبلی غلبه کنم :)

از این بابت خوشحالم :)))

سوسوی دل...

ما را در سایت سوسوی دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 19:29

صفحه بندی